والا! - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
نگران نباشید! اگر خودتان فراموش کرده اید، من به شما تضمین می دهم که زندگی مجردی هم همه اش ناز و نعمت و خوشی و لوس بازی و بی دغدغگی و بی مشکلی نیست. اما جان من شما هم مرد/ زن باشید و اعتراف کنید که یک جاهایی از دنیای متاهلی هم خوشی هایی دارد که مجردها از آن محرومند و این همه نک و ناله نکنید. + هر وضع...
ما هم بلدیم بزنیم به کولی بازی! =) - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
جوری ناله و زاری راه می اندازند و از زجر متاهلی می گویند که انگار آن وقتی که شوهر تقسیم می کرده اند ما بدجنسانه دست در جیب کرده ایم و سوت زنان از صحنه دور شده ایم و خودمان را یک جایی گم و گور کرده ایم و وقتی تقسیم شوهر تمام شده است از مخفیگاهمان در آمده به آنها که غرق شیون و زاری بوده اند هر هر خندی...
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را... - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
از در درآمدی و من از خود بهدرشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست صاحبخبر بیامد و من بیخبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مِهرم به جان رسید و به عَیّوق برشدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست چندی به پای ر...
بچه پولدار! - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
اگر دلم می خواهد پولدار باشم برای این نیست که بتوانم در خانه ی اعیانی زندگی کنم و مازاراتی سوار شوم و عکس ساعت لوکسم را در اینستا به اشتراک بگذارم و لباسهای میلیونی بپوشم و نیازی به سر کار رفتن نداشته باشم و وقتم را در کافی شاپ های گران قیمت بگذرانم. اگر دلم می خواهد پولدار باشم برای این است که بتوا...
دلم برای صدا زدن اسمت تنگ است... - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
اکسیژن واژه ها - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
کاش من از آن آدم هایی بودم که جانشان در می آید تا یک خط بنویسند، ولی معتاد نبودم...معتاد نوشتن...
سختی های دیوانه کننده ی دنیا - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
1. با همه وجودت بخواهی و نیاز داشته باشی که کاری را انجام بدهی ولی با اطمینان کامل بدانی که انجام آن کار نه منطقی است و نه از بیشتر جنبه ها به نفع تو است. 2. ویژگیهایی داشته باشی که هم می دانی و می بینی داشتنش به صلاح تو و دیگران نیست و هم می دانی چه طور باید تغییرشان بدهی، ولی نمی توانی، چون سالها ...
سعی کردم شعر بگویم، تو به دنیا آمدی! - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
از همان روز که خدا نشانی مرا در جیب پالتوی تو گذاشت هوا هر روز گرم تر شد و بین دستهای تو و جیبهایت و تن تو و پالتویت و همه احتمالات دنیا و آمدنت ف ا ص ل ه افتاد + عنوان و متن از: یک نفر به اسم «من»
سیاستهای زنانه =/ - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
گاهی در گروه های دوستانه یا فامیلی، پستهایی با هشتگ سیاستهای زنانه یا چیزی مشابه آن فرستاده می شود که خواندنش بیش از این که چیزی به آدم یاد بدهد، لحظاتی شاد برایش می سازد! معمولاً بخشی از این پستها کاملاً غیرعلمی و غلط است و حکایت از این دارد که نویسنده آنها هیچ تخصصی در آن زمینه نداشته و احتمالا فق...
چراغ خاموش19 - تاریخ: 1397/4/12 ساعت: 11:52
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
شرمنده - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:22
خیلی بی انصافیم که چشم می بندیم روی هر چیزی که از سر رحمت و عطوفتش به ما بخشیده بی آن که هیچ چیزی وجود داشته باشد که ثابت کند استحقاق آن را داشته ایم و بعد با هر ناملایمی کوچک و بزرگی (حتی آن دسته از ناملایمات که خودمان مقصر صد در صد آن هستیم) پر می شویم از گله و شکایت... خدا جان تو که می بخشی ما را...
مخاطب خاص این پست، دل سرکشِ بایدگریز من است - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:22
یک کارهایی هم بود که از همان اول می دانستم باید/ نباید انجام دهم. شاید هرگز کسی مستقیما در این مورد حرفی نزده بود. اما همه ی شواهد و قرائن نشان می داد که فلان کار را باید انجام داد و بهمان کار را نباید. و معمولا مهمترین و پذیرفتنی ترین علتش هم این بود که این کار بچه های خوب است و آن کار بچه های بد. ...
کاش ما هم از این آبجی های توی فیلم ها بودیم! - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:22
حتماً دیده اید در فیلم های ایرانی، وقتی برای دختری خواستگار می آید، رگ گردن خان داداشش باد می کند و کلی غیرتی بازی در می آورد و حتی ممکن است به خاطر آبجی نرگسش، سعی کند سر رفیق گرمابه و گلستانش، سام، را زیر آب کند که چرا به خواهرش نظر دارد! آن وقت در خانه ی ما معمولاً این طور اتفاق می افتد که از زما...
همشهری های بلاگر من - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:22
این قدر که در بلاگستان، همشهری های خودم را با رفتارها و عادتها و ویژگیها و سبک زندگی های عجیب غریب و منحصر به فرد دیده ام، در فضای واقعی شهرم ندیده ام! بعضی هایشان که نور علی نور هستند اصلاً! بعضی هایشان مایه ی خجالت و شرمندگی! بعضی هایشان اما از آن منحصر به فردهای دوست داشتنی! کلاً مردم شهرم خاص هس...
در منقبت نمایشگاه کتاب تهران! - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:22
1. تا صبح شنبه همین هفته، با هیچ دو دو تا چهارتایی به این نتیجه نرسیدم که امسال می توانم بروم نمایشگاه. جیب خالی و نداشتن همراه عالی، دو علت اصلی آن بود! اما ناگهان درهای رحمت الهی باز شد و روزی از راه بی گمان رسید و من به تنهایی اما به بهترین شکل ممکن عازم تهران شدم! هنوز هم در کف این که چه طور درس...
برای تو... خودِ خودِ خودت... - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
کاش فقط من بلاتکلیف بودم! - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
کاش هر آدمی «مکلف» بود یک وبلاگ داشته باشد و اتفاقهای مهم زندگی اش را در آن بنویسد و آدرس وبلاگش را هم جلوی همه لباسهایش گلدوزی کند و به طور اتوماتیک امکان نداشته باشد در آن وبلاگ دروغ بنویسد یا چیز مهمی را از قلم بیندازد. آن وقت می توانستیم بفهمیم کجای زندگی هر آدمی بوده ایم یا هستیم...
تو آمدی و ریخت به هم هر معادله - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
تو ممکن است از دخترهای چادری که آرایش نمی کنند و پسرها را تحویل نمی گیرند و اهل عشق و حال و این طور برنامه ها نیستند خوشت نیاید و کلا آنها را امل و عقب مانده و نچسب و متعلق به 1400 سال پیش و تاریخ مصرف گذشته بدانی اما از فلان شخص به خصوص، که اتفاقا چادری است و هر وقت تو در حال تجدید آرایش هستی هی غر...
اسیر گریه بی اختیار خویشتنم - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
هر وقت سرگرم تماشای فیلم یا سریالی هستیم، همین که به صحنه های غمگین آن می رسیم و سکوت سنگینی بر فضا حاکم می شود، می زنم روی شانه ی محمد و می گویم: «داداش اینها همه فیلم است. تو غصه نخور!» و بعد هر دو می زنیم زیر خنده. همیشه برایم خنده دار و عجیب بود که مادربزرگ و خواهرهایش و عمه و خیلی های دیگر، جلو...
لطفا به من محبت نکنید! خیلی بی ظرفیتم... خیلی ها! - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
نمی دانم این نقطه ضعف است یا نقطه قوت که نمی توانم در برابر محبت دیگران بی تفاوت باشم. زود تحت تاثیر قرار می گیرم و وا می دهم! اگر با خودم عهد بسته باشم که دیگر هرگز با فلانی صمیمی نمی شوم، همین که محبتی کرد، یادم می رود! اگر به خودم گفته باشم که دیگر در دورهمی های فلان دوستان یا آشناها شرکت نمی کنم...