خرید بک لینک
نگران نباشید! اگر خودتان فراموش کرده اید، من به شما تضمین می دهم که زندگی مجردی هم همه اش ناز و نعمت و خوشی و لوس بازی و بی دغدغگی و بی مشکلی نیست. اما جان من شما هم مرد/ زن باشید و اعتراف کنید که یک جاهایی از دنیای متاهلی هم خوشی هایی دارد که مجردها از آن محرومند و این همه نک و ناله نکنید. + هر وضعیتی خوبیها و بدیهای خودش را دارد. اگر وضعیتی که در آن هستید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

جوری ناله و زاری راه می اندازند و از زجر متاهلی می گویند که انگار آن وقتی که شوهر تقسیم می کرده اند ما بدجنسانه دست در جیب کرده ایم و سوت زنان از صحنه دور شده ایم و خودمان را یک جایی گم و گور کرده ایم و وقتی تقسیم شوهر تمام شده است از مخفیگاهمان در آمده به آنها که غرق شیون و زاری بوده اند هر هر خندیده ایم و تنهایشان گذاشته ایم که با درد خودشان بمیرند و رفته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

از در درآمدی و من از خود بهدرشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست صاحبخبر بیامد و من بیخبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مِهرم به جان رسید و به عَیّوق برشدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

اگر دلم می خواهد پولدار باشم برای این نیست که بتوانم در خانه ی اعیانی زندگی کنم و مازاراتی سوار شوم و عکس ساعت لوکسم را در اینستا به اشتراک بگذارم و لباسهای میلیونی بپوشم و نیازی به سر کار رفتن نداشته باشم و وقتم را در کافی شاپ های گران قیمت بگذرانم. اگر دلم می خواهد پولدار باشم برای این است که بتوانم وقت و بی وقت برای این و آن هدیه بخرم و بدون دغدغه میزان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

Ùx86تÛx8cجÙx87 تصÙx88Ûx8cرÛx8c براÛx8c صدا زدÙx86 اسÙx85

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

کاش من از آن آدم هایی بودم که جانشان در می آید تا یک خط بنویسند، ولی معتاد نبودم...معتاد نوشتن...

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

1. با همه وجودت بخواهی و نیاز داشته باشی که کاری را انجام بدهی ولی با اطمینان کامل بدانی که انجام آن کار نه منطقی است و نه از بیشتر جنبه ها به نفع تو است. 2. ویژگیهایی داشته باشی که هم می دانی و می بینی داشتنش به صلاح تو و دیگران نیست و هم می دانی چه طور باید تغییرشان بدهی، ولی نمی توانی، چون سالها است همین طوری بوده ای که هستی و تغییر شخصیتت به این آسانی نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

از همان روز

که خدا نشانی مرا

در جیب پالتوی تو گذاشت

هوا هر روز گرم تر شد

و بین دستهای تو

و

جیبهایت

و تن تو

و

پالتویت

و همه احتمالات دنیا

و

آمدنت

ف

ا

ص

ل

ه

افتاد

+ عنوان و متن از: یک نفر به اسم «من»

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

گاهی در گروه های دوستانه یا فامیلی، پستهایی با هشتگ سیاستهای زنانه یا چیزی مشابه آن فرستاده می شود که خواندنش بیش از این که چیزی به آدم یاد بدهد، لحظاتی شاد برایش می سازد! معمولاً بخشی از این پستها کاملاً غیرعلمی و غلط است و حکایت از این دارد که نویسنده آنها هیچ تخصصی در آن زمینه نداشته و احتمالا فقط تجربه های شخصی خودش را (که لزوما درست نیست) و یا چیزی را کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:52

خیلی بی انصافیم که چشم می بندیم روی هر چیزی که از سر رحمت و عطوفتش به ما بخشیده بی آن که هیچ چیزی وجود داشته باشد که ثابت کند استحقاق آن را داشته ایم و بعد با هر ناملایمی کوچک و بزرگی (حتی آن دسته از ناملایمات که خودمان مقصر صد در صد آن هستیم) پر می شویم از گله و شکایت... خدا جان تو که می بخشی ما را؟!

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:22

یک کارهایی هم بود که از همان اول می دانستم باید/ نباید انجام دهم. شاید هرگز کسی مستقیما در این مورد حرفی نزده بود. اما همه ی شواهد و قرائن نشان می داد که فلان کار را باید انجام داد و بهمان کار را نباید. و معمولا مهمترین و پذیرفتنی ترین علتش هم این بود که این کار بچه های خوب است و آن کار بچه های بد. و البته گاهی این نکته هم اضافه می شد که با فلان کار خدا دوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:22

حتماً دیده اید در فیلم های ایرانی، وقتی برای دختری خواستگار می آید، رگ گردن خان داداشش باد می کند و کلی غیرتی بازی در می آورد و حتی ممکن است به خاطر آبجی نرگسش، سعی کند سر رفیق گرمابه و گلستانش، سام، را زیر آب کند که چرا به خواهرش نظر دارد! آن وقت در خانه ی ما معمولاً این طور اتفاق می افتد که از زمان وقوع اولین علایم دال بر حضور قریب الوقوع خواستگار، تا خود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:22

این قدر که در بلاگستان، همشهری های خودم را با رفتارها و عادتها و ویژگیها و سبک زندگی های عجیب غریب و منحصر به فرد دیده ام، در فضای واقعی شهرم ندیده ام! بعضی هایشان که نور علی نور هستند اصلاً! بعضی هایشان مایه ی خجالت و شرمندگی! بعضی هایشان اما از آن منحصر به فردهای دوست داشتنی! کلاً مردم شهرم خاص هستند و خبر نداشتم! و البته شاید من هم برای آنها یکی از همین خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:22

1. تا صبح شنبه همین هفته، با هیچ دو دو تا چهارتایی به این نتیجه نرسیدم که امسال می توانم بروم نمایشگاه. جیب خالی و نداشتن همراه عالی، دو علت اصلی آن بود! اما ناگهان درهای رحمت الهی باز شد و روزی از راه بی گمان رسید و من به تنهایی اما به بهترین شکل ممکن عازم تهران شدم! هنوز هم در کف این که چه طور درست وقتی مطمئن شدم نمی توانم بروم نمایشگاه همه چیز جور شد ماندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا صالحی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:22

صفحه بندی